هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 5 روز سن داره

هانا طلا

توپی،در باغ

سلام ماه من اسم خرگوش کوچولوتو عوض کردی و گذاشتی توپی توپپی امروز رفتیم باغچه مون،به نهال های خربزه و کدو آب دادیم توهم با توپی بازی میکردی کللی خوش گذشت امروز روز دوم ماه رمضون بود ...
29 ارديبهشت 1397

خرگوشک،پیشونی سفید

عزیز دل مامان با اینکه میدونم چقدرررر قراره حرصم بدی و میدونستم پشیمون میشم اما دلم نیومد برات نخرمش امروز تو بازار هفتگی  برات  خرگوش خریدم اسمشو گذاشتی پیشونی سفید و قراره تو بالکن خونمون زندگی کنه و هفته ای دو سه بار ببریمش تو باغمون گردش از همونجا که خریدیمش مستقیم بردیمش سر باغمون منم این نهال های خربزه و کدو حلوایی رو که بابابزرگ برامون اماده کرده کاشتم تو باغمون هایدی هم تو بغل من داره به تو نگاه میکنه ...
26 ارديبهشت 1397

رنگ بازی

هانا جونم امروز باهم کللی رنگ بازی کردیم با سه تا رنگ خوراکی ای که داشتم  برات سه تا رنگ آماده کردم و تو اونارو با قطره چکان ترکیب میکردی و از رنگای جدیدی که درست میکردی کللی ذوق میکردی ...
26 ارديبهشت 1397

هانا طلای مهربون

سلام عروسک ملوس مامان دختر نازم،هنوز یکمی مریضی داری انتی بیوتیک میخوری خیلی دختر شجاعی هستی همه داروهاتو میخوری خیلی مهربونی حتی وقتی بیحالی اینجا داشتم از سه ماهگی هایدی جون عکس میگرفتم اومدی بغلش کردی بعدش گفتی من چند سالمه گفتم چهار سال گفتی پس برا من عدد چهار درست کن البته عکس برعکس شده و چهارت پشت رو افتاده خیلی دوستت دارم مهربون مامان ...
23 ارديبهشت 1397

هانا طلای بیحال

دختر قشنگم اینجا رفتیم عروسی و تو همچنان از مریضی بیحالی داری خیار میخوری تالارش اتاق کودک با کلی وسیله بازی داشت کللی بهت خوش گذشت عزیزکم فدای چشای خمار بیحال و بی رمقت بشه مادرت...
23 ارديبهشت 1397

روز تولد امام زمان

دختر قشنگم الان داری داروهاتو میخوری و یکمی بهتری روز ولادت امام زمان رفتیم سر زمینمون نهار ساندویچ خوردیم با عمو روزبه و عمه جون و پویان بعدش رفتیم رو.تپه های اطراف واسه گرفتنه پروانه کللللللی گریه کردی منم میگفتم نباید موجودات خدا رو اذیت کنی کللی گل خوشگل هم جمع کردی برا خودت اون نقطه های آبی و صورتی شما و عمه جونی و پویان هم لای علفا و گندماس اینم اولین محصول باغمون توت سیاه این عکس خوشگلم خوده شما گرفتی دختر عکاسم ...
13 ارديبهشت 1397

فرشته ی ما بیحال شده

هانا جون خوشگلم سلام عشق مامان،چند روزی بود میگفتی زیر شکمت درد میکنه و حدس ما عفونت ادراری بود دیشب که اتاق سرد شد نصفه شبی صبح پاشدی دماغت گرفت،بعدش آروم آروم تنت گرم شد و تب کردی بعد یهو تبت عصری رفت بالا و داغ شدی چشات قرمز شد تماس گرفتم بابا بزرگ اومد دنبالمون با مامانجون باهم رفتیم بیمارستان ازمایش ادرار دادی و عفونت داشتی دکتر هم انتی بیوتیک داد بهت الان که دارم مینویسم چسبیدی بهم و با وجود خوردن انتی بیوتیک و تب بر،همچنان داغی درجه گذاشتم 38/5 ای و من میترسم بالاتر بره نمیذاری پاشویه ات کنم کاری از دستم برنمیاد اومدم اینجا برات بنویسم بزوووور و مکافات هایدی رو خوابوندم تا بتونم بتو برسم توهم خوابیدی اما انقد داغی من خواب ...
11 ارديبهشت 1397

وعده نیمه شبی

دخترکم سلام جدیدا یه عادت بدی پیدا کردی شام درست و درمون نمیخوری و نصفه شب یهو میگی نون و پنیر و نعنا بخورم اینم از دیشب اون خط خطی های روی دیوار هم شاهکار خودته شیطونک با این موهات منو اذیت میکردی،میزدی به لپام و میخندیدی ...
10 ارديبهشت 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هانا طلا می باشد